تبليغاتX
university
خواهم خندید . . .

می خواستم بروم برای همیشه

اما گفت : نرو

گفت : بمان و نرو

گفتم : می مانم .

می دانم که شبی عمرم به پایان می رسد می مانم تا دوازدهم مهر ماه

اما بعد از آن عمری باقی نیست

خواهم رفت

آن شب شاید کسی گریه نکند به حال من

آن شب شاید کسی نخندد به بی کسی من

ولی من خواهم خندید برای نخستین بار

خواهم خندید . . .

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 0:43 | لینک ثابت |

خاک و دل

چقدر سخته وقتي که گل اميدت رو توي باغچه يکي ديگه ببيني

و هر چقدر گريه و زاري کني به جايي نرسي

جز اين که بگي :

" گلم ! باغچه نو مبارک "

نوشته شده توسط حامد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 22:59 | لینک ثابت |

آخرین مطلب از حامد
نوشته شده توسط حامد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 22:59 | لینک ثابت |

اولین مطلب !
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 21:47 | لینک ثابت |