
می خواستم بروم برای همیشه
اما گفت : نرو
گفت : بمان و نرو
گفتم : می مانم .
می دانم که شبی عمرم به پایان می رسد می مانم تا دوازدهم مهر ماه
اما بعد از آن عمری باقی نیست
خواهم رفت
آن شب شاید کسی گریه نکند به حال من
آن شب شاید کسی نخندد به بی کسی من
ولی من خواهم خندید برای نخستین بار
خواهم خندید . . .
چقدر سخته وقتي که گل اميدت رو توي باغچه يکي ديگه ببيني
و هر چقدر گريه و زاري کني به جايي نرسي
جز اين که بگي :
" گلم ! باغچه نو مبارک "
۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۶
![]()